عموم
وای دخترم چراصورتت خونیه بیاخون دماغتوبشورهمه لباسات خونیه-
شوهرزنه که اصلا چهرش شبیه جنوبیانبود گفت گمشوبیرون صداش مثل سیگنال حرفاچنگیزبه کولی هایی بود که میومدن درخونمون گدایی سنگی برداشتم فریبرزسعی کردجلوموبگیره زدمش توشیشه ماشینوفرارکردم فریبرزدنبالم افتاد سعی کردروزمین بکشم من زورم بیشتر بود به هرحال خواهری بودم که دوسال دنیادیده ترازبرادر چهارده سالم بودم فریبرزگفت فرانک آبجی بیابریم خونه نگاه کن بادوحرخم افتادم زمین دستام خونی شده ناندارم فرانک نفسم دوتاتخم مرغا که خریدم مرغت روش بخوابه کف آسفالت دوزرده گذاشتن
فریبرزبروخونه به چنگیزبگومیرم خونه عمو
فریبرززنگ زدچنگیزوباعجله گفت بابافرانک بازتشنج کرده زودخودتوبرسون کوچه سهیلینام زودبیا
صدای فریبرزتشنجموصدبرابرکردیه موتوری ایستادچشمک زدبه فریبرزوروبه من گفت آبجی سوارشومیرسونمت نشستم وسط خودشودوستش نگاهم به فریبرزبود که بادست میزدتوسرشومی گفت برگرد سعی کردم اشکاشونبینم
کجامیری-
خونه عموم طالقانی-
بردنم یه طرف دیگه یکیشون دراومدسیگاربگیره
اینجاچکارمی کنیم -
نترس الان می بریمت-
میشه منم باتون موادبزنم-
معلومه که میشه معتادی-
آره-
چراصورتتولباسات خونیه -
توسری خوردم دماغم خونریزی کرد-
چه سگی بوده اون که زدت غصه نخوریادت میره-
دوستش اومدوبردنم یه جاکه فقط سنگ بودوکلوخ بودوسرمابودزدم زیرگریه گفتم ایناکین پشت سرمون میان-
دوتارفیقامن-
یکیشون انگارمنوشناخت گفت خونواده آبرودارین ولش کنیدوقتی دیدحرفاش بی فایده ان بدون خداحافظی رفت سه نفربودن که مثل من از سرمامی لرزیدن
شماهاکه موادراخودتون کشیدیدولم کنیدبرم اگه بگیرنتون اعدام بهتون میدن حکم آدم- ربایی سنگینه ها
دختره خفه شوچهارسال زندون نکشیدم که یه بچه تهدیدم کنه هواسرده یه وقت دیدی- فریزرت کردمااگه کاراشتباهی کردی مثل بزسرتومی برما
نمی دونم چقدرگریه کردم وقتی دوتادوستاش رفتن که یکیش بره پیش نامزدشواون یکی باساندویج برگرده نگام کردوگفت توکه مال این حرفانیستی جیغودادت وسط خیابون چی بودچشیمونم نکن که گذاشتم دوتادوستام بهت دست بزنن خیلی ناراحتی برگشت ساندویج بیاره بهش میگم می خوام صیغه ات کنم فیلم هندی که بلدی بازی کنی
نمی دونم ازترس دندونام به هم می خوردن یاازسرماکه زیلوراکامل پیچونددورموگفت نترس دستورنرسیده بکشمت نترس
پس گفته چکارکنی-
گفته تاصبح مهمونت کنم--
چشماش شبیه چشمای گربه ای بودکه چنگیزمیرفت سرپشت بوموباپستتودهنش شیرمی ریخت ومی گفت گربه هادلسوزن داشتم خاطراتمومرورمی کردمومی دونستم زیادزنده نمی مونم یادم اومدتومدرسه همین امروزباخنده ومسخره بازی به بچه های کلاس می گفتم نستراداموس گفته امروزروزآخرته صورت الفاتحه برای همتون من که عزرائیل رامی کشم دهم دی ماه بود وسردترین شب سال ماه توآسمون نبودوپژمان پک میزدبه سیگارهیچکدوم حوصله همونداشتیم
می دونی روزقیامت ماه توآسمون نمیادصورت الفاتحه-
دهنتوببند-
دهنموبستم دوستش بادوغ وساندویج اومدفیلم هندی منوپژمان شروع شددوستش گفت اگه اضافه ام بگیدحداقل برم پوشاک بچه ام رابرسونم به زنم بچه ام کثیف کرده پزمان گفت بریم ماراهم برسون اتاقک بالای خونه فضومنوپژمان تنهابودیمفضوگفت مواظب باشید نیفتیداین پله هاتیزن صدانکنیداولین چیزی که تواتاق فضوبهش پناه بردم آیینه کثیفی بود روی دیوار چشام قرمزبودوبادکرده بود ازگریه هاپرازترسوسوالم اتاق دودگرفته ای که فضووپژمان باهم داشتن می ساختنش نشون می داددیگه فرصتی برای ادامه زندگی ندارم سعی کردم به چهره معصوم سوگندسه ساله فکرکنم که می گفت فرانک دوستت دارم تاحالاشده یه قدم بامرگ فاصله داشته باشی تازه می فهمی چقدرناشکری می کردی یه پسریه گوشه دیوارکزکرده بودوسرشوکرده بودتوکتابای حقوق
چی می خونی-
حقوق-
پیش این جانیاچکارمی کنی-
اتاق کرایه کردم-
بده برات تودفترت یه شعربنویسم-
براش نوشتم گوشیتوبده یه زنگ بزنم تراخداقسمت میدم چهرت شبیه داداشمه زیرشم تاریخ زدم دهم دی ماه شایدبعداوکیلم تودادگاه میشد اشاره به گوشی پژمان کردوگفت حواسش به دودگرفتنه پشتشم به ماست گوشی رابرداشتم وگفتم پژمان دستشویی دارم تویه فضادیگه بوددررابازکردم برم که یه دست محکم خوردتوسرم وگفت توهمین فضام گوشی رابده اومدم داخلوبه رگبارفحشش بسته شدم دوثانیه بعددستی نوازشم کرد که دوثانیه قبل زده بودتوسرم وگفت منونبخش
چته-
ناراحت سه تاکفتری ام که توراسوارموتورکردم توکاپشنم بودن رسیدیم بیابون فهمیدم- مردن پاقدم نحسی داری
دلم روشن شد ننم می گفت حیوون که بمیره نشونه اینه که عمرآدم طولانی میشه ننه قضابلادورمیشه دلم روشن شدکه زنده می مونم ودوباره صورت ماه سوگندسه ساله ماهمومی بینم
چطورمن کبوتراراندیدم-
چون توکوری واحمقی-
من نوه کسیم درست صحبت کن غریب کشم کردی-
نگاهش افتادبه نگاه های سنگین فضوکه داشت سبکم می کرد
مرتیکه مفنگی اتاق نخواستیم خرابه پشت کوچه صدشرف داره به اتاق پرازلجن تو-
وقت رفتن فقط به عیسی نگاه کردم که مثل یه بزخودشوخرمی کردوکتابای حقوقوورق میزد
تواین سرماچطورسرکنیم -
-مجبوریم آدمیزادبه اجبارزودعادت می کنی
پلاستیک پرازازترسشوبازکردوازتوش یه چیزسیاه اندازه یه نخود درآوردوانداخت بالا
به منم بده -
باراولته حالت بدمیشه -
من که گفتم معتادم -
پس چراسیگارآتیش کردم بلدنبودی درست بکشی-
-سیگاری نیستم که معتادم
خفه شو-
دیوارای خرابه که هزارتاشاعرمی تونستن قشنگترین شعراراازش خلق کنن شده بودن گوش برای شنیدن صدای بوسه های دونفرکه به زور فیزیک هموتحمل می کردن
-چقدرفرق داری
باچی؟-
-باچی نه باکسایی که واسه موادشوهراشون خودشونوبهم عرضه می کنن یابچه هایی که میگن عموتابرسونیمون سرمرزیه بستنی برامون بگیرمگه توالتماس کردن بلدنیستی؟
اگه فایده داشت دوتادوستات بهم رحم می کردن -
اگه ورق بازمیشدی می دیدی جکرهمیشه بهت می خنده -
چی میگی-
اسمت چی بود-
چه فرقی داره -
چرا؟-
حدسی گفتم-
بکپ-
چرااینجااینقدرسرنگ ریخته؟-
چون به اینجامیگن تگزاس صورت الفاتحه-
صبح شدومن جوابگوی هزارنگاه پرازسوال شدم نستراداموس درست گفت برای ده دی صورت الفاتحه
شب شوهرخالم یه تفنگ یادگاری برام گذاشت توکمد عروسکامورفت دولولشوکردم توحلقموماشه راکشیدم اُ مثبت بودکه پاشیده شدرودفترخاطراتموقت مردن به چشمای پرازاشک ننم نگاه کردموگفتم روزه ام تشنمه
پایان تقدیم به ننه نازم وپدربزرگ ماهم که اصیلترین آدمای شهرمون بودن باآرزوی شادی روحشون
برچسب: o,
نویسنده: پوراحمد