خرید بک لینک

درباره سایت

 زهر o+

امکانات وب

داستانک شماره3     مجنون ترازمجنون ترین مجنون دنیا

سلام رویاجان مادرت خبرای خوبی داد می گفت دوست داری بامن صحبت کنی-

بله آقای دکتردیگه ازسکوت خسته شدم-

نگاهم به سرکچل دکتربودکه گفت بفرمایید-

به مجسمه های توی مطبش که همه فیزیک آدموبه رخ می کشیدن نگاه کردموبااستفاده ازروش خل نمایی گفتم

دکترمدتیه احساس می کنم دیگه قره قروت دوست ندارم-

چی؟-

راستش دیروزداشتم ازپیش مغازه ای می گذشتم که همیشه پیشش قارامی خریدم- اماهوس قارانکردم

بعدنه ماه سکوت اومدی اینوبگی-

فکرکردم مهم باشه-

یعنی تونیم ساعت راهوازگچساران تابهبهان اومدی پنج ساعت تونوبت بودی که- حالااینوبگی؟

نه آقای-

دکترحرفام ادامه داره شماهم که دوست داریدویزیت بیشتری بگیرید

دکترعینکشودرآوردگذاشت روی میز وباپشت دست چشماشومالیدواشاره کردادامه بدم پاموانداختم رواون پاموادامه دادم

راستش آقای دکترهرچی توکاموافروشی به رنگای مختلف نگاه کردم ازشون خوشم -نیومد

  ببین رویاجان ادای دیوونه هارادرنیارمی دونم برای فرارازدرس خودتومجنون- جامیزنی ولی من روانکاوم وفرقم بامادردلسوزت وپدرت که کارشوول کرده چسبیده به تو اینه که به سلامتیت فکرمی کنم ولی اجازه نمیدم به دیگران ضربه بزنی اینقدرناشکری نکن ادای خلارادرنیارچدرومادرت چه گناهی کردن؟

تودلم گفتم اولندش مادرمن دلسوز نیست خیلی هم نویسنده است دومندش بابام کارشوبرامن ول نکرده برای ول کردن من کارشوچسبیده سعی کردم گیجش کنم اصلاحاضرنبودم برم سرکلاس آقای حیدری پاگوش دراز یاخانم زارعی وراج یاآقای محمدی گیج مشنگ

ببینیدآقای دکترمن دچارتغییرشدم مثلاعاشق ترشی بودم دیگه نیستم عاشق بافتنی بودم- دیگه نیستم عجیب نیست

نه منم یه زمانی عاشق دختراخلوچل هجده ساله بودم دیگه نیستم بعدم یه چشمک زد -

دیدم دکتردست منوازپشت بسته وخرمایی که خوردم هستش توجیب اونه سعی کردم حرکات دستوصورتموطوری نشون بدم که شکش بندازمواقعادوست نداشتم مدرسه راببینم مخصوصاامسال امتحان نهایی برای سال چهارم دبیرستانی هاگذاشتن نمیشه باسکه معلم بخرم ونمره بدن نگامودوختم به مجسمه هاوتکون نخوردم

چیزی شده-

سعی کردم ازروش مظلوم نمایی استفاده کنم

 آقای دکترمدتیه به خودکشی فکرمی کنم راستش دیگه بریدم همین دیروز سرنگ هوارازدم تورگم ولی زنده موندم فکرکنم تورگم نرفت تازه آقای دکترانگشت بزرگه پام می خاره موهای سرم می ریزن شایدباورتون نشه بیست کیلووزن کم کردم لرزش دست دارم گاهی تنم یخ می کنه تازه دیروزدولول تفنگ شوهرعمموکردم توحلقم زودرسوندنم بیمارستان این سوراخ توگلوم جاتیره که مونده

-رویاجان کی مسخره بازیات تموم میشه خسته نشدی من-

نه سال درس نخوندم یه بچه هجده ساله سرکارم بزاره

دیدم دیگه بی فایده است گفتم حق باشماست من احمقم که به شمارک نمی گم ازدرس بدم میادآقا من دلم نمی خوادبرم احکام دینی راپای تخته بگم منی که هجده ساله نمازروزم قضانمیشه افت ندارهبگم وضوازنیت شروع میشه ازرابطه فیثاغورث حرف بزنم به من چه که دوضلع به توان دومیشه اون ضلع به توان دو درباره موج الکترومغناطیس بخونم به من چه که موج رادیویی امواج بیشتری داره یاگامامگه زوره نمی خوام درس بخونم

نه کی گفته زوره-

پس چرابااینکه لالم بایددرس بخونم-

رویاجان به من بگودرس نخونی می خوای چکارکنی نکنه می خوای ظرف بشوری-

بروببینم عمو-

دکترخشکش زدزلزدبهم عینکشوزدوتکیه دادبه صندلی وخنده عصبی منونگاه کردوگفت نشونه خیلی خوبیه خیلی خوب شدی به نظرمن دیگه مشکلی نداری پس الکی می گفتی درس یادنمی گیری

نه آقای دکتراین چه حرفیه دکتردیگه نرم مدرسه درسته؟-

بچه پنج ساله ای -

چطور؟-

ازمدرسه بدت میاد-

پنج سالمم بود بدم میومد شش سالگی به زورفرستادنم مدرسه-

چراشش ساله؟-

آخه گفتن ضریب هوشیم بالاستفرستادنم کلاس اول-

ازکجافهمیدن؟-

جیگرشونوخون کردم توخونه آزارداشتمبرای خلاصی ازشرم فهمیدن هوشم خیلی خوبه گفتن برومدرسه هوشتونبینیم ذوق زده شیم-

من احساس می کنم خیلی هم باهوشی مشکلت بادرس چیه-

مشکلم دیدن ریخت دخترای کلاسمونه ازشون بدم میادوراجن غیبت زیادمی کنن زیادتوکلاس قبل ازورودمعلم می رقصن جک زیادمیگن اداپسراراهم زیاددرمیارن می خندن موقعی که معلم درس میده بنک می خورن-

این کاراراخودت می کنی؟-

نه آقای دکترمگه من جمیله ام یاخپل مدرسه ی موشهاممن همش کتابومیزارم جلوم- باحسرت به این فکرمی کننم که چرابقیه یادمی گیرن من یادنمی گیرم تازه بعضی وقتامعلمابه خاطرتلاشای بی وقفه ام نمره سه منومی کنن شونزده

حرف دیگه ای هم هست؟-

تلاش کردم این دفعه ازروش انحراف استفاده کنم

آقای دکتررک بگم دردم چیه راستش مدتیه یه پسرجلومدرسه مزاحمم میشه می ترسم بهش احساس پیداکنم می دونیدکه هجده سالگیه وهزارویک احساس کارخداست کاریش نمیشه کرد مثلاهمین گوگوش بنده خداسه بارشوهرکرده هنوزداره می خونه درپی آهوی عشق بعدازمن هجده ساله چه توقعی داریددکتربه دادم برسیدمن اگه نرم مدرسه فراموشش می کنم

دکترداشت ازخنده ریسه می رفت گفت مادرتوصداکن بیاددلم خوش شدموفق شدم گولش بزنم که شنیدم به نرگس گفت دخترتون سالموسلامتن دیگه نیازی به مصرف داروهم ندارن هن شاالله درآینده تومطبشون می بینمشون

نگاه پرازکینه ام رادوختم به سرکچل دکتروروبهش گفتم آخه جمیله وخپل مدرسه موش هابره تومطبش پشه بزنه ودرحالیکه درپی آهوی عشق رامی خوندم ازمطبش زدم بیرون

                               بوسسسسسسسسسسسسس

                                                  واسه

                                                           من وتو

                                                       لفطانظربده

            لپام توحلقم قربون خودم برمممممممممممممممممممممممممممم

این داستانک غیرواقعی تقدیم به روانکاوعزیزم دکترپاکروان

 

برچسب: مجنون, نویسنده: پوراحمد تاريخ: شنبه 16 آذر 1392 ساعت: 1:13

صفحه بندی