سلام برتوکه اینقدرخدازدت که نشستی وقت بی ارزشتوگذاشتی واسه خوندن داستانکام بوس روچشمات لپام توحلقم قربون چشابادمیموابروپاچه بزیمودهن کشوییم شممممممممممممم خب به قول معلممون که هیچوقت نفهمیدم یعنی چی که میگفت ساکت حرف بزن دیگه ازخودمچکربودن حدی داره آخرنفهمیدم باخودم چندچندم بگذریم لفطااگه اخشال نداره برای داستنکاجیگرطلام نظربزاربووووووووووسسسسسس برای خودنازنینم اسمم رویاپتپتیه شک نکن درست فهمیدی به مقدارلازم شوتتتتتتتتتم
داستانک شماره 1غیرتکراری92
همه میگن دیوونم ولی به نظر من اونا دیوونن روانکاوم میگفت تاکی دشمنی مرتب با خودت بگو من باجهان درصلحم وجهان بامن درصلح است منم سعی می کنم حرفاشوگوش بدم اصلا دوست ندارم به چیزای تکراری عمل کنم واسه همین امروز کارای غیرتکراری کردم مثلا دست کردم تودماغ عروسکم بامدادفشاری محکم پشتی کناریموسوراخ کردم تاچشم آدمی که روش نقاشی شده دربیاد همه شالی راکه چشم آدمی که روش نقاشی شده دربیادهمه شالی راکه بافتم شکافتم روی آیینه خونه رنگ سفیدزدم پوسترای لیدی گاگاراازدیوارای اتاقم کندمورودیوارای اتاقم نقاشی های مورد علاقموکشیدم تقاشی یه شیرکه تودهنش یه آهواسیره نقاشی یه آدمکش که دستاش خونیه تازه لباسای نشستمم انداختم توکمدلباسای شسته ام می خواستم چراغ قرمزراهم ردکنم تازودتربرسم انجمن ونظرنگاروفریدوکاویه وعلیزاده ونویدوسعیدونارکی رابشنوم که درباره این چرتوپرتای غیرتکراری چی نقدمی کنن حتما نارکپورفکربه خرزوشوول نمی کنه به این اراجیف گوش بده ونویدکوچولویه گوشه دفترچه یادداشتش می نویسه یه دختردیوونه دیدم چرت می گفت تازه می خوام توراه یه بسته سیگاربخرم سیرجلومامانم که آسم داره پک بزنم همه کادوهای دوستامم که به درودیوار اتاقم زدم یاتوکمدم ریختم راهم بریزم توسطل زباله نقاشی های پانته آ راتودفترخاطراتم راپاره می کنم نقاشی های دوران دبستانموکه نرگس یادگاری برداشته راهم یه جاقایم می کنم که زورش بیادپیداش نکنه زیرسیگاری فریدونوهم می برم براش می شورم که کیف کنه دیگه هم دانشگاه نمیرم منوچه به درس خوندن به جاش میرم کتابای گردوخامک خورده ی فردوسی رامی گیرم شعراشوحفظ می کنم باپیرمردایی که میان شاهنامه خونی همه کلمه ها راغلط تلفظ می کنن میرم شاهنامه خوانی تازه تومدرسه پشت اتاقم هم به نشونه اعتراض سنگ پرتاب می کنم برای کودکستانی های پرسروصدابچه هم بچه های قدیم این پانته آ دختردوست مامانموهم دیگه تواتاقم راه نمیدم اصلاسعی می کنم دیگه ازش بدم بیاد که کارغیرتکراری کنم چطوره وقتی روزبه خوابه سبیلاشوباژیلت بزنم آخه خودش میگه مداحه وریشوسبیلش چقدرکارغیرتکراری مونده که انجام بدم زیادم وقت ندارم آخه الاناست که خیالات ازسرم بپره عصری دارم میرم انجمن اداره ارشادفقط ازاین کارتکراری خوشم میادگوش دادن به شعرای لری علیزاده وشاگردش کاویه فکرکردن به اینکه چرایگانه فراشبندی تبارعاشق فرهنگ لرهاست یافریدنحیف عاشق باشگاه بدنسازیه چراکوچولوی انجمن نوید همیشه تودستش مدادودفترچه یادداشته چراگیتارسعیدراندیده دوست دارم چرانگاروهدی اینقدرغیرتکرارین چرامن تکراریم نمی دونم چرامن که عاشق غیرتکراری هام عاشق تکرارهرهفته انجمن بچه های گچسارانم خیلی دوست دارم نقدخرزوخان راوقتی این چرتارامی شنوه بدونم مطمینم شیهه اسب نرگسوترجیح میده به این اراجیف غیرتکراری می دونین چیه تصمیم گرفتم کارای غیرتکراری راهرروزتکرارنکنم مثلاهرروزنرم چراغ مطالعه سوخته رابزنم به برق به امیداینکه روشن شه یاکتاب بافتنی موردعلاقموورق بزنم بدون اینکه ازش سردربیارم یاشعرمادرحسن بهرامی راصدباربخونم که واقعاصدبارخوندنشم غیرتکراریه می خوام عروسک شاسخینوازبالااتاقم بندازم روفرش ته اتاق سرموبزارم روشکمش به صداضربان قلبش گوش بدم به این میگن غیرتکراری محال می خوام دماغ اون عروسکه راکه روزبه میگه مثل دماغ رویا گنده است رابشکونم که به روزبه بگم زورت بیاددماغموعمل کردم اصلاچطوره پسرهمسایمونوکه توکف ساراست بزارم سرکار بگم ساراواست یه نامه داده وقتی برق چشماشودیدم بگم آخ نامه راخونه جاگذاشتم چطوره برم سرصف نونوایی بگم آقاساعت چنده چطوره اتاقموتمییزکنم که بوی خاک گرفته چگوره پتوموکه افتاده وسطش جمع کنم وآشغالاراازپشت دربردارم که یه بارنرگس دررابازکنه درگیرنکنه به آشغالای توی اتاق چطوره وقتی فریدون خوابه بگم پخخخخخخخخخ بیدارش کنم چطوره به نرگسوفریدون بگم دوستتون ندارم چطوره به آقای حیدری بگم همیشه زنگ دینی به پاگوشاش می خندنم اصلابهتره یه کم دخترشم وازفضای حیوون بودن دربیام چطوره مدادجدیدبخرم چطوره همه شماره هاراازحافظه گوشیم پاک کنم چطوره ایمیل بزنم به همه بگم من باجهان درصلحم چطوره واسش کادوبخرم چطوره الکی دروغ بگم چطوره بخندم اصلادیگه سرخاک ننه نمیرم که کارغیرتکراری کنم دیگه به اینکه چرابعضیابه بندسبزاعتقاددارن فکرنمی کنم دیگه اززن همسایمون ناراحت نمیشم بابت فضولیاش دیگه دادنمی زنم بگم خسته ام دیگه می خندم وغیرتکراری ترین کاررامی کنم میرم پیش دکترم وبهش میگم
من باجهان درصلحم وجهان بامن درصلح است
چطوره بخندم؟
پایان بوووووووووووووووووس برای خودنازم فدای خودم شمممممممممممم این داستانک تقدیم به روژین نفسیم که چهارده آذرسه سالش تموم میشه یعنی سه روزدیگه فدای خشگلیاش شممممممممممممممم روژینم بوسسسسسسسسسسسسسسس البته اسمش توشناسنامه فاطمه است چون بابابزرگ نازنینم اینوخواست که الان فوت کرده بوووووووووووس واسه فاطمه جیگگگرمممممممممم
برچسب: غیر تکراری,
نویسنده: پوراحمد