زیرش می خوابیدم راترجیح میدم به این پتویی که الان دیگه بی هویت شده ددوستش ندارم خودتوگیج نکن این نوشته هاارزش ندارن بهشون فکرکنی بزاریه رازرابهت بگم توهم جای همزادم بشومحرم رازم اماقول بده مثل اون حرفاموباورکنی توی مغزم باورکن راست میگم توی مغزم توراخدااینوگفتم فکرنکن چاخان می کنم توی مغزم یه بمب سه هسته ای فعال شده سرعتش اینقدربالاست که توی یه لحظه می تونه به تمام موضوعات اطراف فکرکنه یه لحظه صبرکن گوشیموچک کنم ببینم کسی پیام داده نه هیچ خبری نیست کدوم خری چهارصبح بیداره داشتم می گفتم این بمب فقط دریه صورت غیرفعال میشه که بایه پیچ گوشتی پیچاشوسفت کنم اینجوری دیگه نیازی به نشست باخارجیایادرازکش شدن پیششون نداریم امامتاسفانه جراحی مغزمن یه خرده سخته آخه تست ضریب هوشی که دادم ثابت کرده من بیستوپنج درصدبیشترازباهوشترین رقاص باله دنیامی فهمم تقصیرخودته اگه حرفاموباورنکنی ولی من یه راه آسون تر ازسفت کردن پیچای این بمب تومغزم واسه غیرفعال کردنش کشف کردم کافیه یه تارموبه این بمب بخوره یه تارموکه ازطریق پیشونی واردمغزمیشه ومی چسبه به سیم کشی های بمبه بعدبمب عطسه می کنه وخاموش میشه ولی اگریه موچین بتونه اون موراازش جداکنه بازفعال میشه فکرکنم الان خیلی نعشه وتوپم دارم این چیزارامی نویسم ادامه ماجرا می دونید چطوربایدموچین برسه به سمت چپ مغزم پیش بمب یه راه بیشترنیست اونم مدل جراحی رگ به ناخنه ازکشفیات خودم یعنی من یه رگ ازناخن لاک زده دست راستم وصل میشه به اون بمبه که موچین بایدبامهارتخاصی بره تواین رگومورادربیاره پیچاشوشل کنه وبیادبیرون ولش کن می خوای بهت ثابت کنم کارایی های این بمب تونوشتن چقدرزیاده اونقدرکه می تونه یه داستان چرت مثل اینوتبدیل کنه به مارک لوازم آرایشی پسرونه به همین راحتی به قول عموم پودرشما راستش خیلی وقته خفقان گرفتم دقیقاازهمون موقع که پنکه سقفی اتاقم افتاد جفتم روزمین وقبضه روح شدم اگرعزراییل شخصاروبروم ظاهرمی شد کمترهول می شدم بیچاره سوگل تاسه روز می گفت شبنم این پنکه راانداخته گفتم مگه من مجیددست درازم که بتونم به پنکه برسم می گفت حتماچهارپایه گذاشتی طناب وصل کردی بهش خودتودارکوبی کنی بفرمااونوقت میگن نسل مابی تربیتن مادرامون روسیاهمون کردن اصلاازبسکه مامانم فیلمای خارجی دیده تخیلی شده هرچی بهش میگم من تمام فیلمارادیدم هیچی فیلم داخلی نمیشه بازمیره میزنه شبکه پت پتی شن می بینی چطورازبمب سه هسته ای رسیدیم به شبکه پت پتی شن اصلاهمچین شبکه ای هست خیلی وقته فضای نوشتنم خفقان گرفته مثل ناخن انگشت بزرگه پای دخترهمسایه زشتمون شبیه جوجه غازخشگله دخترهمسایمونومیگم بگذریم نوشته هام اینقدرخفقان گرفته مثل بچه ای که خارماهی توگلوش گیرمی کنه نه میتونه قورتش بده نه می تونه تفش کنه خوش به حال همسایمون که راحت تف می کنه توباغچشون افکارم توگلوم گیرکرده حتی نمی تونم یک کلمشو روکاغذپیاده کنم مثل ماشینی که توگل گیرکرده گیرکردم تودغدغه هام توترسام اینقدرمی ترسم مثل بچه ای که ازگربه نره ترسوندنش دیگه نمی تونم چرت بگم فقط قبلاها بلدبودم به سقف اتاقم خیره بشم الان همین کارم نمی تونم بکنم زودچرتم می گیره مثل بچه ای که شیرمادرشومی خوره آرامش می گیره می خوابه بدون هیچ محبتی باآرامش می خوابم اینااثرات قرص اعصابه دکترم میگه به چیزای چرت فکرنمی کنی ولی من فکرمی کنم کلافکرنمی کنم فقط ازاعصاب دردخوابم می بره قرصااول قلمموازم گرفتن بعدشعورموبعدآدم نبودنموخیلی آرومم می کنن ازمسکنایی که ازاسی سبیل کت کتی می گرفتم معجزشون بیشتره زیادبه کلمه کت کتی فکرنکن کت کتی یعنی قاطر غوزدار حتی ازویسکی هایی که تودیسکومی خورم این قرصاسرحالتره ازدستای عیسی مسیح معجزه بخش تره بهشون می گن قرص بیستویک اگریه بچه شش ساله ببینی داره واسه خرج موادپدرش بهت شکلات تلخ می فروشه فقط ازمزه شکلات تلخ لذت می بری نه ازنعشه کردن یه خماریاجورکردن پول موادش نه ازتلخی نگاهت به اون دختربچه شش ساله نه ازبی تفاوتیت به اینکه مادرش چکارست براتم مهم نیست این بچه درآیندهیه خرمیشه مثل خودت یایه دکترمیشه شباکه میری تورخت خواب این قرصا کاری می کنه مثل مرغ خواب بری حتی خواباتم مرغی میشه خواب می بینی پنج تاجوجه گذاشتی تودمای صدوهفتاددرجه شبنم داره می پزه ومی خورشون دیگه توبیداری مثل مورچه له نمیشی دیگه له شی هم حالیت نیست اصلامورچه له شه حالیشه؟مورچه فقط یه چیزحالیشه اونم باحالیشه اینقدراین قرصاتاثیرگذارن توخیابون به دوست عشوه ایت سلام کنی بهت بگه شما بگی بروبه درک بمیرفیسوافاده ای خیلی هم رک بودن خوبه رسیدی خونه هم بری جلوآیینه به خودت بگی دمم گرم عشوه دوستم زیادیادفلانی گرامی معتاداین قرصاکه شدی دیگه ازتاریکی وحشت نمی کنی نه ازسرمانه ازکارتن خوابی سرتومی کنی زیرپتومثل یه قاطرراستی قاطرسرشومی کردزیرپتویاکبک نه کبک سرشومی کردزیربرف اون اسب بودمی رفت زیرپتومهم نیست بالفرضم کرگدن بود چه فرقی داره مهم اینه که مثل حیوون میری زیرپتو تازه ایناکه چیزی نیست اینقدراهل حال میشی به راننده هیزی که آیینه ماشینشوبه سمت یقه مسافرش تنظیم کرده جای پول خردتراول میدی میگی حالشوببرجهت تشکرازدیدخوبش توی تاریکی اسم قرصاتم روش می نویسی بره بخره دردپاش ازترمزگرفتن زیاد خوب بشه بدون ویسکی مست میشی مثل روژین چهارساله که ازدیدن بسکوییت مست میشه ضدحالم میشی دیگه بابچه هابازی نمی کنی تاخرفهم بشن بجا بازی کردن برن دست کنن تودماغ همدیگه موقع بقیه می خوان برن قبرستون باخونسردی میگی دکترم فرمودن این قرصا راخوردی بایددورازهیجان باشی می دونیدکه هیجان خاک مرده دیدن ازموج مکزیکی زدن تواستادیوم فوتبال وسط یه مشت نامحرم زیبارو بافیزیک های جذاب حالش بیشتره نمیام قبرستون این قرصاراخوردی فقط به این فکرمی کنی واسه دل همسایه هاواینکه بچه هاشون بخندن بعدازدیدن باباهاشون پای منقل بری توحیاط وباصدای بلند ترانه بخونی فرقی هم نمی کنه شباهمش به می خونه میرم هایده رابخونی که زیردهه بیسته یاسن حیران تتلورافقط خل بودن خودتوهم به اون بچه ها هم به داداشای تحصیل کرده بیکارشون هم به پدرای بافوریشون ثابت کن تازشم این قرصاراخوردی دیگه جواب سلام پسرهمسایه پانکی تون راهم نمیدی اینطوری ازحالت سبکی هم درمیای سیصدگرمی میره رووزنت وسنگین میشی اینقدرسنگین که سرکلاس جبرراحت می خوابی شروورشنیدن اززبون معلمت میشه لالایی قبل خواب نه سوهان روحت بعدم سرفرصت بیدارشدی یه شوت میزنی میگی آقازنگ تفریحه هم تفریح سالم کردی هم زنگ تفریح راتواین گرونی ذخایربرقی زدی اصلاهم به روی معلمتون نیارکه زیپ شلوارش بازه یه کم دلم برات می سوزه همکلاسی هات باشوت تفریح توبیدارنمیشن بی جنبه ها بیشترتوقرص می خورن این قرصا عجیب غریبت می کنن هورمون تختستروزن میسازنن این هورمون باعث میشه توعزاداری پیرزنای شصت ساله فامیل وقتی همه جک میگن وازمرگش لذت میبرن توگریه کنی توعروسی پیرمردای دوزنه فامیل وقتی همه زنااسترس گرفتن نکنه شوهراشون زن دوم بگیرن بندری میری قرصالهت نمی کنن درکت می کنن خسته ات نمی کنن فقط خوابت می کنن می بینی چطورازبمب سه هسته ای رسیدیم به خواب خیلی وقته فضای نوشتنم سه فوتودوقدمویه ناخن انگشت بزرگه پای دخترهمسایمون فاصله داره بااون بچه میگن بچه ها معصومن راستودروغش پاخودشون ولی من باچشمای خودم لاوترکوندن دخترهشت ساله همسایمونوباپسرهفت ساله همسایه جفتیشونودیدم میگن بچه هاجگرگوشه های مادراشونن حتی شنیدم بهشت زیرپای مادراست امادیروزتوی فاصله ی یه انگشتیم بااون بچه ناخن پام شکست دیدگاهم به زندگی تغییرکردیه حیوون دیگه شدم شیربودم گورخرشدم بدبین ترازهمیشه حتی دیگه ازبرداشتن ماسک روچهرم خجالت نمی کشم خودواقعیموبه حراج میزارم حداقل ازخیلیابدترنیستم اصلابدترچه معنی میده من که هرچی تولغت نامه دهخداگشتم معنی بدترنبوددیروزبودداشتم می رفتم کلاس رقص که همین بچه ای راکه میگم دیدم باموهای طلایی ونازیه نی نی هم بغلش بود که انگارنبضش مثل نبض عروسک تواتاق روژین میزد دخترکوچولوداشت بامتانت گدایی می کرد وذلیل بودن خودشونشون می داد سحردم گوشم آروم گفت شنیدم مادرای این نی نی هابهشون خرشت ماری جوانامیدن گفتم سحردهنتوببندمن شنیدم بهشت زیرپای مادراست گفت به خداراست میگم برای اینکه ازصبح تاشب بیدارنشن وگریه نکننومانع گداییشون نشن اینقدرحالم بدشد همون جاپاهام سست شدعادت دارم هرحرفی راکه دوبارزده میشه راباورکنم وبه هرحرفی که سه بارزده میشه اعتمادکنم سحردوبارگفت خرشت ماری جوانا میدن به این نی نی ها جلوچشمام تارشد ازبی غیرتی افتادم روهمون خاکی که گداها روش نشسته بودن سحرگفت فیلم هندی ات اگه تموم شدبیابریم به کلاس رقص نمی رسیم دیدم بغض کرده مثل وقتایی که میگرنش اوت می کرد واقعایه مادروقتی بچشومعتادمی کنه چه حسی داره مخصوصااگراون مادرتوی شهری باشه که جزبزرگترین ذخایرنفت خاورمیانه است نمی دونم اون بچه اگربزرگ شه احساس می کنه مادرداره یااحساس می کنه حتی توبچگیشم معصوم نبوده خرشت مناری جواناچقدرسیستم عصبیشوبه هم میریزه شایداونقدرکه فکرکنه معتادشدنشارزششوداشته که مادرش تن فروش نشه شایداینقدرمجنون بشه که حس دوست داشتن مفرط به مادرش پیداکنه که ازنفت خاکی که توش بوده ندزدیده واسه سیرکردن شکم بچه اش یا خط چشم خریدن برای خودش حتما اون نی نی هم مثل من یه بمب توسرش راه میفته امانه یه بمب سه هسته ای یه بمب ساعتی وپیمانه ای بمبی که حتی من که بزرگترین کاشف خنثی کردن بمبام هنوزبه کشف خنثی کردن این بمب نرسیدم ببینم خرشت ماری جواناچقدرگرون ترازشیرخشکه اصلاگرونتر هست؟حال بچه ای که شیرخشک می خوره چقدرمتفاوت ترازبچه ای که ماری جوانامی خوره اصلاآینده اوناچقدرباهم فرق داره شایدمعتاده دکترشه شیرخشکیه خرشایدم برعکس هویتشون چقدرمتفاوت میشه به هرحال هردوشون آبکی میشن یکیشون خرشتی آبکی یکیشون شیری آبکی به نظرتون هردوشون حیوون میشن یایکیشون حیوون یکیشون آدم چقدرضربه به اجتماع میزنن چقدرخردمیشن نسل ماچقدرمی شکنیم ازدیدن صحنه ی یه بچه یک ساله ی معتادماری جوانا چقدربه شرف مادری که کوله آوردوبه شرف خودمون که تهمت بهش میزنیم تف میندازیم چقدرقضاوت می کنیم چقدربه جای رقصیدن خودمونودرگیرماری جوانامی کنیم توهمین افکاربودم که دیدم به جای نفت اززمین شهرمون لوازم آرایشی پسرونه فوران می کنه دیدیدازبمب رسیدم به لوازم آرایشی پسرونه بهتون ثابت شد راست گفتم که توانام الان فقط به این فکرمی کنم سه تاکپرازبستنی بسازم واسه خیالات سرما زده باورکنیداینقدرتخیلی شدم که الان حس می کنم دستای کرزنگلو تودستامهکرزنگلورامی شناسی صمیمی ترین دوستمه اینقدرخوابم میادکه الان نمی دونم دارم قرص می خورم اینارامینویسم یاقرص خوردم اینارامی نویسم یا اصلا قرصام تموم شده دارم این چرتارامی نویسم فقط می دونم الان دارم ازکرزنگلومی خوام بره به جای بوم نقاشی پالتموبیاره تا با انگشتم که زدمش تورنگ سفیدروش بنویسم خفقان بسه کرزنگلوبکپ دیگه صبح شده شبونخوابیدیم می خوام بخوابم شب سگیتون به خیر فقط مواظب باشید بمب سه هسته ای تومغزاتون به بمب ساعتی وپیمانه ای تبدیل نشه
پایان سه تا دوستت دارم روژینم
تقدیم به دونویسنده مطرح کشوربابت راهنمایی هاشون ممنون خانم اسکندری وآقای یگانه
برچسب:
نویسنده: پوراحمد