منم این عروس بی اصل ونصب راازگله دونی براش آوردم مفت بهمون دادنش مهریه اش دوتاازپرهای پسرم بودهمون روزاول دادیم بهش یه مادرشوهرنمونه ای هستم براش الان یه هفته است بدون اینکه بدونه دارم غذای هورمون داربهش میدم بچه بزاددق کنه بمیره اماتخم نمی زاره نمی دونم مشکل ازپسرمه که قاطره یااین عروس بی اصل ونصبم قاطره اگه من دامپزشکم که بچه دارش می کنم توهمین فکرابودم که دیدمعروسم نمیادشناکنه رفتم یه ذره مادرشوهربازی دربیارم باپاشوت کردم زیرش یه تخم انداخت رفت توآب باورکنیدصحنه ی نوه دارشدنم توسن هجده سالگی ازدیدن جام جهانی تودست فرهادمجیدی برام قشنگتربود تخم نوه ی عزیزموبرداشتموصدبوسش کردم بوی پسرمومیداد نکبت فقط ارث بدشودادبه نوه ام احساس کردماگربه دنیابیاددماغش به مادرش میره تازه فکرسیسمونی هم داشت دیوونه ام می کرد به همین دلیل تصمیم گرفتم نوه ام رابپزمو بخورمش رفتم گذاشتمش توماهیتابهخیلی کارم منطقی بود ممکن بوداگه به دنیابیادبه خونواده مادرش بره ومثل مااصیل نشه شوهرخدابیامرزم آرزوداشت نوشوببینه بعدبمیره ولی من دق مرگش کردم تابه آرزوش نرسه بله اینطورزنی هستم من ماهیتابه راباعشق نگاه کردم سوختن نوموبه نظاره نشستم خواستم نمکش بزنم باخودم گفتم اگه به من که ننشم رفته باشه بی نمک هم بامزه است خواستم بخورمش اشک ازچشمام دراومد نه به خاطراینکه نوه ام رامی خوردم فقط چون نوشابه نبودباش بخورم صدای غرغرای عروسم ازتوباغچه بیرون میومدهمیشه این زن همینطوریه آخرپسرنازنینموسکته میده بسکه سکه یه پولش کرده جلواین بچه هم حیانمی کنه خداکنه نسلمونومنقرض نکنه اول بچه بیاره بعدپسرموبکشه آمارشودارم باغازهمسایه جفتی ریختن روهم می خوادازپسرم طلاق بگیره اماکورخونده من مادرشوهری نیستم بزارم اون طلاق بگیره این برای خونواده ی اصیل ماننگه خودم پسرموراضی می کنم طلاقش بده بگن پسره نخواستش نوه ام راکه خوردم تصمیم گرفتم برم توباغچه باپسرم حرف بزنم امانکبت به باباش رفته عاشق زنشه چنان نوکی زدم که پشیمون شدم خلایق هرچه لایق بچه اینقدربی بخاربایدم زنش بامردهمسایه دوست شه عروسمم برای اینکه منوعصبی کنه یه ریزمی گفت فقط طلاق منم نامردی نکردم دق نوکی راکه پسرم زدم راسرعروسم خالی کردم باپاشوتش کردم خوردتوجالیزباغچه به این میگن مادرشوهر
پایان
تقدیم به رامین پسرعموم که امروزحالش بدبودخداراشکرخوب شد بووووس واسه روژین عسلی لب طلام
برچسب:
نویسنده: پوراحمد